تبليغاتX
mehr
خوش آمديدst-mehr8.blogfa.comبه ديدن وبلاگ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه
ایرانی می تواند

دوشنبه هفتم مرداد 1387

« عروج در خلوت زندان »

امام موسی بن جعفر (علیه السلام): عاقل به آن چه توانا نیست وعده ندهد و به آن چه که به خاطر امید به آن سرزنش شود دل نبندد و به کاری که بترسد در آن درماند، اقدام نکند.(1)

سالی هارون الرشید (خلیفه عباسی) به قصد رفتن حج، ابتدا به مدینه طیبه آمد. چندی از آمدنش نگذشته بود که به اطرافیانش دستور داد، موسی بن جعفر (علیه السلام) را بگیرند. پس آن حضرت را که در مسجد بود، گرفتند و به نزد هارون بردند. او دو جایگاه و محمل را آماده کرد و آن حضرت را در حالی که به زنجیر بسته شده بود، در یکی از آن دو به صورتی قرار داد که نمایان نشود چه کسی در آن است. سپس یکی از آن محملها را به همراه عده‌ای سوار، به سوی کوفه فرستاد و دیگری را به سمت بصره. حضرت در محملی بود که به سمت بصره می‌رفت. در آن زمان عیسی فرماندار شهر بود و آن حضرت را در آنجا، به دست او سپردند.

عیسی یک سال آن بزرگوار را در بصره زندانی نمود تا این که هارون نامه‌ای به او نوشت که آن حضرت را بکشد. عیسی برخی از نزدیکان و مشاورین خود را خواست و درباره‌ی کشتن آن حضرت با آنها مشورت کرد. آنان صلاح او را در این کار ندیده و به او گفتند که از کشتن موسی بن جعفر (علیه السلام) صرفنظر کند و از هارون بخواهد که او را از این کار معاف دارد. پس عیسی نامه‌ای به هارون نوشت که: چندی است موسی بن جعفر (علیه السلام) در زندان من به سر می‌برد و من در این مدت او را آزموده‌ام و دیده بانانی بر او گماشته‌ام، ولی هیچگاه دیده نشد به چیزی جز عبادت سرگرم باشد. فردی را گماردم تا هنگام دعای او گوش فرا دارد و بشنود در دعا چه می‌گوید، اما شنیده نشد بر تو و بر من نفرین کند و نام ما را به بدی ببرد و برای خود نیز جز به آمرزش و رحمت دعایی نمی‌کند. پس اکنون کسی را بفرست تا من موسی بن جعفر (علیه السلام) را به او بسپارم و گرنه رهایش خواهم کرد، زیرا من بیش از این نمی‌توانم او را در حبس نگه دارم.

در همین خصوص از قول برخی از دیده‌بانانی که عیسی بر آن حضرت گماشته بود نقل شده که: آنها بسیار  می‌شنیدند که آن حضرت در دعای خود می‌گوید: "بار خدایا! تو می‌دانی که من جای خلوتی برای عبادت از تو خواسته بودم و تو چنین جایی برای من آماده کردی، پس سپاس از آن تو است."

پس از آن هارون، امام موسی کاظم (علیه السلام) را به نزد فضل بن ربیع که یکی از وزیرانش بود فرستاد و به او دستور داد تا آن حضرت را بکشد، اما او نیز از انجام این کار، خودداری کرد. پس از او نوبت به فضل پسر یحیی رسید که او هم از کشتن امام کاظم (علیه السلام) سرباز زد. این بار هارون کار را به دست فردی داد که رحمی در دل نداشته باشد. فرستاده هارون به سوی بغداد آمد و سندی بن شاهک (رئیس شرطه بغداد و یهودی مذهب) را طلبید و به او دستور کشتن موسی بن جعفر (علیه السلام) را داد. سندی بن شاهک غذایی را به زهر آلوده کرد و آن را به داخل زندان، نزد موسی بن جعفر (علیه السلام) برد ... امام در اثر آن زهر سه روز به سختی بیمار شد و سرانجام پس از تحمل سالها رنج و مشقت زندان، در سخت‌ترین شرایط، مظلومانه به شهادت رسید.

 « برگرفته از کتاب ارشاد شیخ مفید، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی (با اندکی تغییر)

  25  رجب، سالروز شهادت هفتمین پیشوای شیعیان،امام موسی بن جعفر (علیه السلام)را  تسلیت عرض می‌نمایم.

نوشته شده توسط طاهری در 18:56 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم مرداد 1387

چگونه می‌توانید یک مخترع یا نوآور شوید؟وبه پیشرفت کشور خود کمک کنید؟

ایده‌بازار: اکثر مردم معتقدند اختراع و نوآوری ذاتی است و بسیاری از مسایل پیچیده را فقط این‌گونه افراد خلاق می‌توانند حل کنند؛ راه‌حل‌های خلاقانه به افراد الهام می‌شود و قابل‌تقلید نیستند. این دیدگاه، منتقدانی همچون گنریش آلتشولر نیز داشته است.

اگرچه در بعضی موارد، افراد بسیار استثنایی را می‌بینیم اما به وضوح دریافته‌اید که نوآوران و خلاقان، از روش و ساختار فکری متفاوتی، نسبت به افراد عادی جامعه، برخوردارند. گنریش آلتشولر با مطالعه و تحلیل صدهاهزار اختراع ثبت‌‌شده در سطح جهان (هم‌چنان این مطالعات ادامه دارد) دریافت اصول ثابتی بر تمامی این ابداعات حاکم است و می‌توان طرز تفکر مخترعان را فرموله کرد. به‌علاوه به کمک این اصول، هر کسی می‌توان بدون سعی و خطا، مساله را حل نماید.

او متوجه 5 اصل اساسی در نوآوری و اختراع شد که عبارتند از:

1. وجود تضاد: تلاش در جهت رفع تضادهای موجود بین شرایط

2. ایده‌آل‌گرایی: حرکت به سمت ایده‌آل‌ها، کاهش ویژگی‌های منفی و افزایش مثبت‌ها

3. کارکردگرایی: تلاش جهت فهم و دستیابی به کارکردهای اساسی موردنیاز نه صرفاً راه‌حل‌ها

4. منابع: تلاش جهت استفاده بهینه از منابع دردسترس

5. فضا، زمان و تعامل: نگاه به سیستم از زوایای مختلف

آلتشولر بیان کرد که ما همیشه جهت حل تضادها نیازمند خلاقیت هستیم (تضاد فنی یا فیزیکی) و باید به دنبال بیشینه‌کردن ویژگی‌های مثبت و کمینه‌کردن ویژگی‌های منفی پیش برویم؛ کارکردهای اصلی که ثابت هستند را مد نظر قرار دهیم نه راه‌حل‌ها که متغیرند؛ از امکانات و منابع موجود و دردسترس نهایت استفاده را ببریم و به مساله از تمامی زوایای ممکن نگاه کنیم.

او نهایتاً 40 اصل اساسی یا راه‌حل کلی ارایه کرده است که اگر شما مساله خود را به خوبی در قالب پارامترهای فنی تعریف کنید می‌توانید از آن‌ها استفاده نموده و به سرعت مساله را حل کنید. بدین ترتیب، شما می‌توانید با یادگیری کامل این روش حل خلاقانه مسایل، به یک مخترع و نوآور تبدیل شوید.

 

منبع:

گنریش آلتشولر، الگوریتم نوآوری، محمدحسین سلیمی‌نمین، موسسه مطالعات نوآوری و فناوری، 1381

نوشته شده توسط طاهری در 11:26 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم مرداد 1387

شهادت هفتمین حجت برگزیده­ی خداحضرت امام موسی کاظم (علیه السلام)

امام موسی بن جعفر (علیه السلام) می‌فرمایند:

"تمام مردم روی کره‌ی زمین پیوسته مورد مرحمت الهی هستند، مادامیکه به یکدیگر محبت کنند، امین باشند و به حق و درستی عمل نمایند."(1)

 

روزی هارون الرشید ـ خلیفه­ی عباسی ـ به مناظره با امام کاظم (علیه السلام) پرداخت و سؤالاتی از ایشان مطرح نمود که جواب همه­ی آنها را از امام گرفت. اما در آخر از ایشان پرسید: چرا اجازه می‌دهید مردم شما را به پیامبر نسبت بدهند و بگویند: فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در صورتی که که شما فرزندان علی بن ابی طالب (علیه السلام) هستید، زیرا هر کس به پدر خود نسبت داده می‌شود، نه مادر؛ اما پیامبر، جد مادری شماست...

امام فرمود: اگر پیامبر زنده شود و از دختر تو خواستگاری کند به او می‌دهی؟

هارون گفت: چرا ندهم؟! حتماً این کار را می‌کنم. این باعث افتخار من است. چون در آن صورت بر عرب و غیر عرب و بر قریش فخر می‌فروشم.

امام فرمود: اما اگر پیامبر زنده شود از دختر من خواستگاری نخواهد کرد و من هم نخواهم داد.

هارون با تعجب پرسید: چرا؟!

موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: چون او پدر من است (ولو از طرف مادر)، ولی پدر تو نیست. پس می‌توانم خود را فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بدانم.

هارون دوباره پرسید: پس چرا شما خود را از نسل پیامبر می‌دانید؟ و حال آن که نسل از سوی پسر است نه دختر و اگر جوابی داری دلیلش را از قرآن برایم بیاور.

امام این آیات را تلاوت نمود که: "و به او (ابراهیم)، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را به راه راست درآوردیم، و [نیز] نوح را پیش از این هدایت نمودیم، و از نسل او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را [هدایت کردیم‏] و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم. و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را [نیز که از نسل اویند، هدایت نمودیم‏] که همه از شایستگان بودند. "(2)­

و بعد از تلاوت آن از هارون پرسید: عیسی (علیه السلام) که در این آیه از نسل ابراهیم به شمار آمده، آیا از سوی پدر به او منسوب است یا از سوی مادر؟

هارون گفت: به نص قرآن، عیسی پدر نداشته است.

امام فرمود: پس از سوی مادر از نسل او نامیده شده، ما نیز از سوی مادرمان فاطمه (علیها السلام) از نسل پیامبر محسوب می‌شویم. می‌خواهی آیه­ی دیگری برایت بخوانم؟

گفت: بخوانید.

و حضرت آیه مباهله را خواند که: "هر گاه بعد از علم و دانشى که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید پسران ما و پسران شما و زنهاى ما و زنهاى شما و آنهایى که جان ما و جان شما باشند را دعوت کنیم. آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم‏."(3)

و بعد از قرائت آن فرمود: هیچکس ادعا نکرده است که پیامبر در مباهله با نصاری نجران جز علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام)، کس دیگری را برای مباهله با خود برده باشد. پس مصداق ابنائنا (پسرانمان) در آیه­ی مزبور حسن و حسین (علیهما السلام) هستند؛ با این که آنها از سوی مادر به پیامبر منسوبند و فرزندان دختر آن گرامی‌اند.

هارون که بهت زده شده بود و دیگر چیزی برای گفتن نداشت، از امام پرسید: از ما چیزی نمی‌خواهید؟

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: نه. می‌خواهم به خانه بازگردم...

 

« برگرفته از کتاب "سیره­ی عملی اهل بیت (علیهم السلام) جلد 9، تألیف حجة الاسلام والمسلمین سید کاظم ارفع »

 

25 رجب، سالروز شهادت هفتمین حجت برگزیده­ی خدا

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام)

راتسلیت می‌گویم.

نوشته شده توسط طاهری در 11:21 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم مرداد 1387

مبعث نورانی خاتم رسل مبنای پیشرفت وترقی دینی وعلمی جهان بشریت مبارکباد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.

 سوره مبارکه علق ( آیه 1-5)

بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد.

مبعث پیام آور وحی ، پیامبر نور ورحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد

نام : محمد

لقب : مصطفی

کنیه : ابوالقاسم

نام پدر : عبدالله

نام مادر: آمنه

تاریخ ولادت : 17 ربیع الأول

مدت امامت :  23 سال

مدت عمر : 63 سال

تاریخ رحلت : 28 صفر (11 ق)

 

                      ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد         دل رمیده ما انیس ومونس شد

             نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت                       بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

         ببوی او  دل  بیمار عاشقان  چو صبا                                       فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد

 

بعثت‏» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است.وسزاوار منت‏گذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است.

محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا ( كوهى در شمال مكه ) به عبادت می گذرانید .

آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود که محمد درغار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود، صداي خجسته و با صلابتي را شنید که او را امر به خواندن کرد  . بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد.

آري چه شروع زيبا و کاملي . اين آيات از خواندن، خلقت، کيفيت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است،  گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند.

هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم.

پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

بعد از آن پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند مأموریت یافت تا خویشاوندان خود را به اسلام دعوت کند که این دعوت از دو جهت حائز اهمیت بود :

1- دعوت اقوام می توانست در شروع کار پشتوانه خوبی باشد واگر آنها دعت پیامبر (ص) را لبيک مي گفتند، شايد کفار مکه جرأت آن همه جسارت را به خود نمي دادند.

2-  خانواده و اقوام اولين زير ساختاري است که بايد اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحي خود را زودتر طي کند.

با مطالعه در آيات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبي مشخص مي شود و آن دستيابي مردم به فهم و درک اجتماعي براي اقامه عدل و قسط است. از بين بردن

شرک ، احسان به والدين  ، وفا به عهد الهي، عدم خيانت به مال يتيم ، اجتناب از همه زشتي ها، ممانعت از آدمي کشي  ، صدق و راستي و دوري از دروغ ، ممانعت از فرزندکشي و...

 

نوشته شده توسط طاهری در 19:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی و یکم تیر 1387

داروی ایرانی پگافرون برای بیماران مبتلا به هپاتیت C((جلوه های پیشرفت علمی ایران اسلامی))

داروی نو‌تركیب "پگیلیتد اینترفرون" با نام تجاری "پگافرون" در ایران تولید شد و برای درمان قطعی بیماران مبتلا به هپاتیت C مقاوم، وارد بازار شد.

داروی هپاتیت سی،پگافرون

محمد رضا فاضلی رئیس كمیته بیوتكنولوژی دارویی وزارت بهداشت در گفت‌وگو با فارس با اعلام این مطلب افزود: دارو دقیقا مشابه داروی خارجی است كه قبلا با نام تجاری پگاسیس در بازار ایران وجود داشت، اما به علت قیمت بسیار بالای آن، همه بیماران مبتلا به هپاتیت، امكان استفاده از آن را نداشتند.

وی گفت: مراحل تولید این دارو در مركز رشد فرآروده‌های دارویی دانشگاه علوم پزشكی تهران از 2 سال پیش انجام شده است و از چند ماه پیش آزمایش‌های كارآزمایی بالینی این داروی نوتركیب(بیوتكنولوژیك) بر روی تعدادی از بیماران به صورت مجانی انجام شد و نشان داد كه این دارو كاملا مشابه داروی اصلی است.

رئیس مركز رشد فرآروده‌های دارویی مركز علوم پزشكی دانشگاه تهران اضافه كرد: این دارو اكنون مجوز نهایی ورود به بازار را از وزارت بهداشت اخذ كرده است و توسط یك شركت خصوصی به تولید انبوه رسیده است و كاملا می‌تواند نیاز همه بیماران مبتلا به هپاتیت C مقاوم را در كشور تأمین كند.

فاضلی گفت: قیمت هر آمپول پگافرون در بازار حدود 100 هزار تومان است و امكان پوشش بیمه‌ای آن هم وجود دارد. داروی مشابه خارجی آن ابتدا به قیمت هر آمپول 270 هزار تومان در بازار ایران توزیع می‌شد كه با تولید این دارو در كشور، اكنون قیمت هر آمپول خارجی به 130 هزار تومان كاهش یافته است.

وی ادامه داد: این دارو به صورت عمومی در تمام داروخانه‌های كشور توزیع نمی‌شود، بلكه از طریق تعدادی از داروخانه‌های خاص، داروخانه‌های بیمارستانی و شبانه‌روزی توزیع خواهد شد.

منبع: خبرگزاری فارس

نوشته شده توسط طاهری در 7:45 |  لینک ثابت   • 
 
نيكى كردن به پدر ، مادر ، يتيمان و مساكين از وظايف ضرورى اهل ايمان است . (بقره: 83؛ تفسير راهنما، جلد 1، صفحه 249)
همه ما با اتحاد و همبستگي مي توانيم پله هاي پيشرفت وترقي را يکي يکي طي نماييم و به نوآوري و شکوفايي برسيم
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

                         به نام خدا                           اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام